کجا گمم کردی ؟ .. کجا گمت کردم ؟ ..
+: همون جایی که اعتمادت بهم از دست رفت
-: کاش میدونستیم ستاره هامون کدومان ..
+: ستاره های من چشم آی توءن ..
باد میومد ، چشمام پر از اشک بود ،
خورد تو چشمم ، یه قطرهء گنده ریخت رو گونه م ..
با آستین قرمز بافتنیم پاکش کردم

ادامه مطلب  

 

بالاخره یه سریال پیدا کردم که منو جذب خودش کرد. و این سریاله انقدری برام جذابه که حاضر شدم دوتا بازی نکنم و جاش بشینم elementary نگاه کنم.اینم کشف کردم که از اونجایی که من خودم خیلی باهوشم (:-") کلا جذب سریالایی میشم که نقش اولش یه آدم باهوش باشه! :) (اشاره به prison break و elementary)+ هرچند فقط 4 تا قسمت ازش رو دیدم اما به جرات فتوا میدم هرکسی elementary و prison break رو نبینه و بمیره، بدون شک به مرگ جاهلیت مرده :-"

ادامه مطلب  

24 سال و 5 ماه و 30 روزگی  

مدتیِ که  همه ی فکر و ذهن من  شده 24 سالگی !!!بیست و چهار سالگی هم کم کم داره تموم میشه ، چی فکر می کردم چی شد !؟! میگم 24 سالگی چون همیشه  فکر می کردم تو این سن همه چی تموم خواهم بود و این همه چی که میگم شامل چند مورد هست که اگه حتی یک موردش محقق بشه عالی میشه :)اص دوست ندارم در مورد اینکه از خودم راضی م یا نه حرفی بزنم ! ولی اگه بخوام این 24 سالگی رویاهام رو به 26 سالگی موکول کنم و دو سال به رویاهام بدهکار بشم بهتر از اینکه تا آخر عمرم بدهکارش باشم ...

ادامه مطلب  

مادر............  

مادرش الزایمر داشت...

بهش گفت مادر یه بیماری داری،

باید بخاطر همین ببریمت آسایشگاه سالمندان

مادر گفت:چه بیماری ایه ؟

گفت :الزایمر......

گفت:چی هست...

گفت:"یعنی همه چیو فراموش میکنی..."

گفت انگار خودتم همین بیماریو داری...

گفت: چطور؟

گفت:انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم،

چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی،

قامت خم کردم تا قد راست کنی..

پسر رفت توی فکر...

برگشت به مادرش گفت: مادر منو ببخش...

مادرش گفت:برای چی؟

گفت:به خاطر کاری که میخواستم بکنم...

ما

ادامه مطلب  

دلبرم برای تو من این بار از دلم گفتم بخوان حتمآ  

تورا از بین صدها گل من احمق جدا کردم
نفهمیدم غلط کردم من از اول خطا کردم
 
به یادت مانده آن روزی که با لبخندو با چشمک
نشستی در کنارمن خودم را جابه جا کردم؟
 
شدی نزدیک وهی گفتی ضرر حالا ندارد که
پسندیدم تورامن هم ولی  نازو ادا کردم
 
شروع شد ار تباط ما بدون فکر وبی منطق
لگد کردم غرورم را ووجدان را رها کردم
 
پیامک می زدی هرشب سر ساعت دقیقا 9
خودت را کشتی وآخر شمارا تو صدا کردم
 
وکم کم این پیامکها عجیب ومهربانتر شد
ومن هم قصر پوشالی برای خود بنا ک

ادامه مطلب  

سختیِ من اینه !  

امروز یکی از سخت ترین روزِایِ زندگیم بود !
یه دخترِ لوس که همه جا می بُردَن و میاوُردنشوُ همراش بودن ، یه ساله که باید همه کاراشوُ خوُدش انجام بده
تنهایی بره اینور اونور ... خرید کنه ... حرف بزنه ! ... اگه بقیه پولشوُ پس ندادن ، روش بشه بگه ! ... جوابِ آدمایِ بیکارِ تیکه انداز روُ نده !
امروز رفتم آزمون ... مردود شدم ... برگشتم ... کلید خونه همرام نبود ... پول همرام نبود ... گوشی همرام نبود ... اومدم خونه زنگِ دروُ زدم مامانم نبود ... رفتم از کارت خوان پول گرفتم .

ادامه مطلب  

حتی تو هم نمی توانی تسلی ام بدهی  

 
هرچند تا روزی که مصطفی شهید شد، تا شبی که از من خواست به شهادتش راضی باشم، نمی خواستم شهید بشود. آن شب قرار بود مصطفی تهران بماند. گفته بود روز بعد برمی گردد. عصر بود و من در ستاد نشسته بودم، در اتاق عملیات. آن جا در واقع اتاق مصطفی بود و وقتی خودش نبود کسی آنجا نمی آمد. اما ناگهان در اتاق باز شد، من ترسیدم. فکر کردم چه کسی است که مصطفی وارد شد. تعجب کردم، قرار نبود برگردد. او مرا نگاه کرد و گفت: "مثلِ اینکه خوشحال نشدی دیدی من برگشته ام؟ من امشب ب

ادامه مطلب  

 

امروز رفتم بهناممو دیدم خدایا............فذدا میره........چقد زود میگذره دلم گرفته خدایا کاش دوسم داشت کاش اونم دلش برا من تنگ میشد..........  نفسم گرفته...........من براش فقط یه دوست سادم ولی اون برا من همه کسهخدایا ....من چیکار کردم؟خودم کردم که لعنت بر خودم باد..........خدایا میدونم خسته شدی بس که اومدم تو وب گفتم خدایا اما یه کاری کن تو میتونی...خدایا حس کاری ندارم دلم مرگ میخواد..............خدا جون مراقبش باش دستشو بگیر پشتش باش حواشو داشته باش خدایا کاری کن دست به

ادامه مطلب  

تمیز کنون  

امرزو یکم تروتمیز کردم بعد رفتن مادرشوعر..دس به سیاسیفید نزده بودم ...امروز ولی...من و جیجل کلی زحمت کشیدیم البته اون ...من زیاد نتونستم چون یهو دندونم ذوق ذوق کرد....خلاصه.. جارو برقی زد ...گردگیری کرد...و تی هم کشید منم یکار مهم کردم برای اولین بار تو زندگیم کیسه جاروبرقی و دراوردم خالی کردم و شستم..بعد جیجل رفت حموم .خلاصه شب که رفتم کیسه جاروبرقی رو اوردم و اشپزخونه رو جارو کنم....دیدم به..چه باقلوا شده...تازه کلی هم لباس انداختم تو ماشین لباسشویی.ب

ادامه مطلب  

روزانه 5- پیش دبستانی  

اول مهر امسال با همه سالها فرق داشت . چون دختر خوشگل مامانی به پیش دبستانی رفت . برای اینکه محیطش عوض بشه و دخملی احساس کنه که به مرحله دیگه ای وارد شده مهدشو عوض کردم . برای مدرسه هم پرس و جو کردم ولی در نهایت بدلیل اینکه تو مدرسه تا ساعت ۲:۳۰ که بابایی بره بگیرش خسته میشد و نمیتونست بدون ناهار تا اون موقع بمونه تصمیم بر این شد که ملینا امسال هم به مهد بره .
روز اول مهر وقتی صداش کردم که ملینا پاشو بریم به پیش دبستانی قبل از اینکه چشماشو باز کنه پ

ادامه مطلب  

عکس های هنری من از دو سنجاقک :)  

چه عکسی شده خدایی خیلی صبر کردم که مستقر شه یه جا بعد تونستم ازش عکس بگیرم 
من یه هنرمندمم فقط موندم چرو یکی نیست که منو پیداااااااااااااا کنه... هی روزگار...
این رنگش خعلی زیبا بوووووووووووود ولی خودش بد عکس بووووود من سعی خودوم کردم 

ادامه مطلب  

 

سلام برو بچ منم برگشتم
خخخخخخخخخخخخ
جاتون خالی امروز نهار با من بود
بعد سه هزار عمر امدم غذا درست کردم
بعد یه کوچولو هم
رفتم فیسبوک و جی میل و امیل و نیمباز و وبلاگو....
چک کردم
الان حدس بزندیم ماکرونم چطوری شد
خخخخخخ
با طعم ذغال بدبخ سوخت و خاکستر شد
نامش به خیر و یادش گرامی
 
 

ادامه مطلب  

...  

هرجایِ دنیایی دلم اونجاستمن کعبه مو دورِ تو میسازممن پشت کردم به همه دنیاتا رو به تو سجاده بندازم هرروز حِسِت  تازه تر میشهغرقِ تو میشم بلکه دریا شمبیزارم از اینکه تمامِ عمراز رویِ عادت ، عاشقت باشم گاهی پرستیدن ، عبادت نیستبا اینکه سر رو مهر میذاریگاهی برای دیدن عشقتباید سر از رو مهر برداری یک عمر هر دردی به من دادیحس میکنم عینِ نیازم بودجایی که افتادم به پای توزیباترین جایِ نمازم بود هر جای دنیایی دلم اونجاستمن کعبه مو دور تو میسازممن پ

ادامه مطلب  

 

آوین وپیش دبستانی
 
امروز جشن ورود به پیش دبستانت بود، خیلی هیجان داشتی با اینکه در مهد کودک قبلی خودت ثبت نامت کردم ولی یه حس تازه رو هر دو مون تجربه کردیم.
حالا احساس می کنم خیلی خانم شدی ،خیلی میفهمی
آوین عزیزم وقتی از زیر قرآن رد شدی تا اولین روز رو شروع کنی با تمام وجودم آرزو کردم روزی که وارد دانشگاه میشی هم به اندازه امروز پاک وطاهر باشی و این بزرگترین خواسته مامان عسله

ادامه مطلب  

خاص  

 
ازخواب بیدار شدم هوا تاریک روشن بود و نسیم خنکی پرده رو تکون میداد نمی دونستم ساعت چنده حتی نمی دونستم صبحه یا عصر حتی نمی دونستم این لحظه کجای زندگیمم چه تاریخیه یجور گنگی و سردرگمی
دستامو مشت کردم و چندبار چشمامو مالیدم خندم گرف کار بچگیابود
یکم که فکر میکنم یادم میاد کم کم
این حس رو چندباری تجربه کردم وقتی از خواب پامیشم و اصن نمی دونم کجام و چه وقتی از روزه حس تنهایی و بی کسی عجیبیه که آدمو  ... میترسونه
 
 

ادامه مطلب  

آرامش گمشده  

دم دمای صبح بود.ازخواب پریده بودم.رفتم بیرون ازکومه.همه جا راسکوت سنگینی فراگرفته بود.به سمت رودخانه حرکت کردم تا آبی به صورتم بزنم.این جا بایدخیلی مواظب بود.هنوز حیوانات به طورکامل تملک خودرابرمحل زندگی شان ازدست نداده اند.به سبب نعمت صعب العبوری مسیر(دشواری راه)هنوزنیروی ویرانگرآدمی بدانجا راه نیافته است.نزدیک رودخانه که رسیدم دوتا حیوان دیدم که خیلی شاعرانه درکنارهم روی چمنزار نشسته بودندویکی با سرووصورت خوددیگری رانوازش می کرد.چه ب

ادامه مطلب  

شکر به خاطر هر لحظه ایی که بهم هدیه دادی .....  

من به سیبی خوشنودمو به بوئیدن یک بوته بابونهمن به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم.....
خدا جونم همیشه وقتی یک اتفاقی تو زندگیم می افته ازش یک درس بزرگ می گیرم ... تو این دو روزه به خیلی چیزها فکر کردم به کارهایی که کردم .. به رفتارهام ... حساب و کتابهام ... خدای نکرده یک وقت به کسی بدهکار نباشم ... یک وقت دل کسی رو نشکونده باشم ... می دونم یک نفر هست که فکر می کنه من دلش رو بدجور شکوندم درصورتی که اینطور نیست خداجون تو خودت بهتر از هر کسی اگاه هستی به این

ادامه مطلب  

265. رایمون زنده اس ...  

 
نمیدونم این چه اخلاقیه من دارم. حتی نمیدونم این خلقو خو خوبه یا بد ... سریع با هر شرایطی کنار میام. انگار نه انگار که اون شرایط اصلا باب میلم نبود و هیچوقت بهش فکر هم نمی کردم. تو این دو روزی که نتایج اومده اولش که خیلی عصبانی و ناراحت بودم از نتیجه. حتی به فکرم زد برم سربازی و 2سال دیگه کنکور بدم. ولی نمیدونم چی شد که کم کم دارم بهش علاقه مند میشم و امروز که رفتم درس های پایه و اختصاصیش رو نگاه کردم تقریبا خوشحالم که تو این رشته قبول شدم و خداروشک

ادامه مطلب  

من برگشتم  

سیلااااااااااااااااام ب دوستای خودم خوفین خوشین؟؟؟من برگشتم بخاطر اینکه مامان بابام دو سه تا کار داشتن مجبور شدیم زود بیایماما مهم نی مهم اینکه کلی خوش گذشت آره رفتیم کنار دریا کلی کیف کردمقلعه شنی هم ساختم کلی صدف جمع کردم جاتون خالی خعلی خوش گذشت

ادامه مطلب  

شریعتی: حضرت آقا پیگیر پخش "سمت خدا" شدند  

مجری برنامه سمت خدا گفت: من مثل همه دوستان نگران سلامتی آقا بودم اما دیروز ایشان را شاداب دیدم و بسیار خوشحال شدم و از ته دل خدا را شکر کردم.
نجم‌الدین شریعتی مجری برنامه تلویزیونی «سمت خدا» در گفتگو با«خبرگزاری دانشجو» در رابطه با عیادت خود از رهبر معظم انقلاب گفت: عصر دیروز یکی از خاطره انگیزترین روزهای زندگی من بود که آقا را دیدم.
 
 
وی افزود: من مثل همه دوستان دیگر نگران سلامتی آقا بودم اما دیروز ایشان را شاداب دیدم و بسیار خوشحال شدم و ا

ادامه مطلب  

رانندگی  

من از رانندگی هیچوقت خوشم نمی یومد مخصوصن بعد از تصادفی که زنده موندنم به معجزه بیشتر شباهت داشت تا شانس! واسه همینم خیلی وقت بود سمت خریدن ماشین نمی رفتم اما اینجا بچه ها انگار هدفشون خریدن ماشین بود! قیمتا مناسب و شرایط مناسبتر! امریکا ادما رو تنبل و تن پرور بار میاره. من برای خریدن ماشین هیچ عجله ای نداشتم هیچوقت و دلیلشم توضیح نمیدادم. امروز صب استادم  ماشینشو بهم داد تا برم جایی! ماشینی که زمین تا اسمون با ماشین قبلیم فاصله داشت و من تقری

ادامه مطلب  

خدایا  

آیت الله قهری نقل میکند که شیخ رجبعلی خیاط به ایشان فرمود :روزی برای انجام کاری روانه ی بازار شدم.اندیشه مکروهی در مغزم گذشت،ولی بلافاصله استغفار کردم.در ادامه راه،شتر هایی که از بیرون شهر هیزم میآوردند،قطار وار از کنارم گذشتند.ناگاه یکی از شتر ها لگدی به سوی من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم،آسیب میدیدم.به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بود که این رویداد از چه امری سرچشمه میگیرد و با اضطراب عرض کردم:خدایا این چه بود؟در عالم معنا به م

ادامه مطلب  

Tell me you care  

من بیشتر از یک ساله که با هیچ مردی نبودم به جز اون. نبودم؟! حتی حرف هم نزدم. زندگی من الان خلاصه میشه در یک نفر. تمام آمال و آرزوهام. تمام آینده م رو کنار اون می بینم. اما... حالا اون به من چی میگه؟ اینکه نمی تونه اعتماد کنه به این رابطه! من چه کار کردم تو این مدت؟ جز اعتماد هیچی. با اعتماد کامل دست تو دستش تا اون سر دنیا رفتم بدون اینکه سوالی بپرسم. حیثیت و آبروم رو گرو گذاشتم در حالی که اون فقط به پولهاش فکر می کنه. تمام زندگیش شده حساب پس اندازش و من

ادامه مطلب  

 

عروسی الی هم به هم خورد
به دلم صابون زدم واسه رفتن
بعد چن ماه میخواستم برم عروسی
اه گند بزنن این شانس گه الی رو
آخه الان وقتی بود که عموی باباش فوت شه
واقعن دلم واسش سوخ
کلی برنامه ریزی کرده بود ک عروسیش رو قبل مدرسه ها بگیره
اینطور خورد توی ذوقش
حالا شاید عموش اجازه بده عروسی رو بگیرن ولی بازم یه احتماله
فردا فقط چهار ساعت کلاس داریم
ساعت اول با خوشگل بدجنس ک امروز بدجور جلوش سوتی دادیم
این عادت داره کتاب تستامون رو پرت کنه روی میز بعد اون رو


ادامه مطلب  

تقدیم به مادر عزیزم  

با تو پیدا شدم در این
دنیا            
من در آغوش تو شناور شد
چشم وا کردم و تو رو
دیدم          
بغض کردم ولی چشات ترشد
مثل تو درس مهربونی
رو              
هیچ کس یاد هیچکس ننداخت
تو شدی سایه  ی خدایی
که        
با وجودت به خلقتم پرداخت
من خدامو خلاصه می
کردم           
توی دستای مهربون تو
زندگی از نگات پیدا
شد                
عشق افتاده از زبون تو
سوت و کورن بدون تو شعرام          واژه
 رواز  صدات می گیرم
غزلامو به پات می
ریزم     

ادامه مطلب  

جـــ ــ ــ ــ ــ‌ ـــاده؟  

منـــــ  توی جــ ــ ــ ــ ــاده ازادمــــــــ
سلامـ
نمیدونیـ نمیدونیـ چقدر خوشحالم از این که دوستای قبلیمو فراموش کردم و
جدیدا رو جاشون ثبت کردمـ
انقدر این جدیدا خوبنـ
خعلی حال میکنم
تو بین اون کسایی که فراموش کردم یه نفر فراموش نشدینه!
لامصب از بس جذابیت داشت عقلم به خودش شک کرده!واقعا میخوای فراموشش کنی؟
نه نه نه اصن نمیشه!
خاطراتمونــــــــــــــــــ عالی بودن
داد زدن اهنگ شهریوری!
تو دوست داری که در ری سریع ،من یه احساسیه شهریوری!
اون

ادامه مطلب  

نشتی کارتهای سوخت ...  

یه مدت بود که حس می کردم وقتی میرم پمپ بنزین و بنزین می زنم
 
 نسبت به دفعه‌ی قبل که بعد از بنزین سهمیه ام رو چک کردم 3 یا 4 لیتر
 
 کم شدهاین رو بعد از اینکه یکی گفت چک کن چک کردم ودیدم درسته تا اینکه امروز
 
 توی تابناک دیدم که نوشته از وقتی کیف پول الکترونیک راه افتاده اگر قبل از
 
 برداشتن کارت نزنی پرداخت نقدی 4 لیتر از کارتت کم میکنه
شما حساب کنید نگاه کنید مصرف روزانه بنزین حدود 60 میلیون لیتر اگر
 
 باکها به طور متوسط 50 لیتر جاداشته باشند م

ادامه مطلب  

شهرام شکوهی  

دل! دل! دلِ دیوونه! کی قدره تورو میدوونه! خیلی باحاله این ترانه و تمام امروز تمام ترانه های شهرام شکوهی تو گوشم بود! تو افیس نشسته بودم و کارامو میکردم و شهرام شکوهی تو گوشم میخووند. تصمیم گرفتم بعد کلاس تو افیس بمونم هیچکس نبود درو یه کم باز گذاشتم و کارامو شروع کردم. حسابی غرق خودم بود که س اومد تو افیس. کلی واسه خودش گشت زد و شیطونی کرد و با دوستش تماس گرفت که واسه هفته ی بعد من پیکابم کنه! دوستش درست حسابی جوابشو نداد و عصبانی شده بود.من خوشم م

ادامه مطلب  

 

خدایا بندت که بهم همه چی بست حرفاشو پس گرفت 
منم پسش دادم .. نمیدونم شاید تو رو در بایستی مجبور شد پس
بگیره ... شایدم واقعا نمیخاست این حرفا رو بگه 
شایدم اون راست میگه 
اما هر چه بود پس گرفت 
منم خدایا خودت که میدونی دیگه حوصله بحث و جدل ندارم 
شایدم من یه روزی یه اشتباهی کردم
نخاستم انقدر بی گذشت باشم 

ادامه مطلب  

 

سلام ببخشید من یه مدت نتم خراب بود....نشد بیام اخخخخخخخخخخخخ
دیروز بهناممو عزیزدلمو دیدمش اخ فداش بشم ...خیلی طولانیه اتفاقایی که افتاد
بهنام گفت قلبشو داده به یکی دیگه دلم کباب شد مردم وزنده شدم خودمو زدم گریه کردم ....راستش یه چیزی ته دلم اروومم کرد نمیدونم جی بود اما میدونمممممممممممم من تا نفس میکشم معبودم بهد خدا بهنامه حتی اگه قلبشو بده یکی دیگه م دوسش دارم .........

ادامه مطلب  

روزگار در گذره!  

سلام:
خخخخخخخخخخخخخ من اومدم!
اونروز که عروسی دوست خواهرم بود و من گفتم دختره مهندسی برق میخونه! هه اشتباه گفتم آخه دختره مهندسی نفت میخوند! هیچی دیگه خواهرم و مامان و بابام رفتن مراسمشون ولی من نرفتم! چون نه میشناختمشون نه حوصله ی جاده رو داشتم!! البته عروس و خواهرشو میشناسم آخه خواهرشم دندون پزشکی میخونه و هم خوابگاهی خواهرمه! من یه بار رفتم خوابگاه خواهرم اینا موندم و اونجا دیدمش! فک کنم نصف عمرم توی جاده تلف میشه! اون قدری که توی جاده ها م

ادامه مطلب  

به خدمت گرفتن تکنولوژی  

بعد از 6 ترم دانشگاه رفتن واسه فوق دیپلم هنوز نتونستم ریاضیاشو و پاس کنم و سه شنبه ریاضی هارو معرفی به استاد گرفتم، حالام طبق معمول گذشته هیچی بلد نیستم و بازم نخوندم!
داشتم همینجوری به روش های تقلبم فکر میکردم که تقریبا همشون واسه این امتحان بی نتیجه بود ...
یهو یه فکر شیطانی بنظر عالی به ذهنم زد :
برخلاف خودم داداشم ریاضیش خیلی خوبه، به این فکر افتادم که تکنولوژی رو به خدمت بگیرم و سر امتحان از سوالا عکس بگیرم و با وایبر بفرستم واسه داداشم او

ادامه مطلب  

می رقصم و می خندم  

خانه را می گیریم، تو همون محله ای که همیشه رویای هامون و توش می چیدیم.
تو خیابون ها و پاساژ ها در حال دویدن و خرید کردن هستیم. از هر چی مغازه هست بیزارم ، حوصله زیاده گویی مغازه داران و ندارم، فقط تند تند خرید می کنم تا زودتر این دوره هم تموم بشه.
دلم و خوش کردم به شروع شدن زندگی مشترک و یک استراحت جانانه.
این روزها تمام تنوع زندگیم تمرین رقص هست.

ادامه مطلب  

شروع زندگی جدید  

همه چیز خوب برگزار شد. عروسی عالی بود ، به همه خوش گذشت و راضی بودند، ماه عسل رفتیم یک جای رویایی. هر چند دعواهای کوچیکی داشتیم اما این بیشتر ناشی از گرفتگی دل من بود که احساس می کردم از خانوادم کنده شدم. خونه زیبایی داریم. کوچیک و شیک. فقط دل من ناسازگاری می کنه. دنبال بهانه هستم تا اشک هام و جاری کنم. منی که انقدر ادعای محکم بودن حالا مثل یک بچه ضعیفم. امروز می ریم عکس ها و فیلم و تحویل بگیریم. ذوق عجیبی دارم.

ادامه مطلب  

جوانی و جوانی!  

حس خوبی ست وقتی به خاطر بدمسیری مسافتی را داری پیاده می روی و راننده ای روی ترمز زده و می گوید:"جَوون!کجا میری؟بیا بالا!"
حس خوبی ست وقتی پیاده روی می کنی و ناگهان صدای کسی را می شنوی که دارد صدا می زند:"جَوون!میشه یه هلی به این ماشین قراضۀ ما بدی؟!"و تو با آن تیپ و دک و پوز حین کمک داری به این فکر می کنی که بنی آدم اعضای یکدیگرند...دانی که چرا خدا به تو داده دو دست؟...دوست آن دانم که گیرد دست دوست...و از این قبیل موارد...
کاش نرسد روزی که خیره به گوشه ا

ادامه مطلب  

بلاگرهای سخنگوی دنیای واقعی ...  

 
از زمانی که وبلاگ نویسی را شروع کردم ، نگاهم به اطراف تغییر کرد . نکته بین تر شدم . دقتم به زندگی آدم ها ، نوع رفتارشان ، سَبک زندگیشان بیشتر شده است . نوع نگاه آدم های دور و برم را بررسی می کنم . حرف هایشان را سبک سنگین می کنم . و با دنیاهایی رنگ به رنگ و متنوع روبرو می شوم . قبل تر اینطور نبودم .
هر آدمی یک بلاگر است برای خودش . حتی اگر از دنیای مجازی سررشته نداشته باشد . حتی اگر اسم وبلاگ نویسی به گوشش نخورده باشد . هر آدمی با حرف هایش ، با اعتقادات

ادامه مطلب  

منو و خیار!  

بهترین و جالب ترین قسمت زندگیم اونجاس که میشینم به هزار زحمت و مکافات خیار رو پوست میکنم و میخورمش.البته تا اینجا مشکلی نیست،مشکل از اونجایی شروع میشه که بعدش دوباره برمیدارم پوست های کنده شده رو دونه دونه میزنم تو نمک و میخورم.نمیدونم ولی فکر کنم مشکل خود آزاری پیدا کردم.

ادامه مطلب  

عاشـقی  

من از تو لبریز بودموقتی توی خسـتگـیهـایم گـمـت کردموقتی توی کوچه بی بازگشت شیداییعاشق کُشی ، شهـامـت شدو تو قدّاره کِش کوچه شدیحالا از من لاشه ای ماندهنــه دلی که بیـقـراری کندنــه چــشــمی که چــشــم انتظــاریو تو تیـغــت را زمین بگذارعاشـقی نمانده استکه قدّاره کِشی!راستش را بخواهیهنوز هم دلم زیر اینهمه خاکبرای تو تنگ می شودهنوز هم . .

ادامه مطلب  

02  

من اطلاعات عمومیم در زمینه زیست و پزشکی و این چیزا خیییلی ضعیفه هیچ وقتم علاقه ای به یادگیریش نداشتم.مثلا دیروز یکی ازم پرسید هوایی که ما تنفس میکنیم شامل چه گازهاییه و بنده نیز با غرور و افتخار عرض کردم کربن دی اکسید(ینی در حد!!!)
حالا استاد عزیز من از من میخواد در مورد دست آورد های پزشکی براش بنویسم )):
و حالا من موندم و اطلاعات پزشکی گرانبها و تحقیقٍ محترم {احساس بدبختی}

ادامه مطلب  

دنیای کلمات  

شوق نوشتن دوباره در من در حال موج زدن هست.
دلم می خواهد یک رباعی بنویسم یا داستان کوتاهی در مورد درختان بلوار کشاورز یا از کیفیت و کمیت دستانت که چطور در آن ها گم می شوم.
دلم می خواهد کلی ورق بریزم دور و برم و با خودکار و کلمات  به جانشان بیفتم و سیاهشان کنم.
با کلمات عاشقت شدم و با داستان  ها روزهای دلتنگی را سپری کردم ،با شعر های تو روز های سخت را گذراندیم. باید به عهد پیمان وفادار ماند. باید به دنیای کلمات اعتماد کرد.

ادامه مطلب  

کارتوپوبتو  

تقریبا دوهفته ای میشه که اینجام.. سرعت گذر روزها رو ببین
به سرعت خودمو تطبیق دادم با اون چیزی که پیش پیش کلی زندگی کرده بودمش با حرفا و تعریفای رامین.. مسلما اگه نمیخواستم حجاب کنم هیچ کس تشخیص نمیداد که زاده این سرزمین هستم یا نه.. تازه همینجوریم هرازگاهی اشتباهی شروع میکنن به پولیش حرف زدن  
الان دیگه یه سری خرید کردم که جبران وسایلی بشه که نیاوردم و بتونم لباسامو باهم هماهنگ کنم.قلق خرید..رفت و آمد.. مسیریابی و پیاده روی دستم اومده و خداروشک

ادامه مطلب  

 

دیروز روز نحسی بود از صبح بهنام گفت خدافظ ومن مشکلاتم زیاده نمیتونم غصه توروهم بخورم....خیلی دلم شکست ...منم مزاحمش نشدم دلم تا شب سوخت تا شب نگاه گوشی کردم صد بار اسمشو اوردم  که زنگش بزنم اما دیدم مزاحمم نزدم انگار روانیا صد بار تو خونه راه رفتم ....خدایا نبودنش برام عذابه مثله جهنمه مثله سیمه داغه تو قلبم خدایا نذار بره من دوسش دارم توکه میدونی

ادامه مطلب  

غریبه  

همیشه فکر می کردم با کسایی زندگی کنم که کنارم هستن و من دوستشون دارم ولی امروز فهمیدم که میشه با کسایی زندگی کرد ودوستشون داشت که حتی نه تو اونهارو می شناسی نه اونا تورو وبودنشون فقط به آدم آرامش میده آدمهایی که با سکوتشون بهت می فهمونن که تو تنها نیستی ما هم وجود داریم و کنارت هستیم. از اونایی که دوستشون داری فقط ظربه می خوری توزندگی برات سد می شن راهتو می بندن ولی یه غریبه فقط با یه نگاه دردتو تسکین میده

ادامه مطلب  

مخاطبِ خاصِ وجود نداشته !  

اگه میشُد صدات می کردم "ماه بانو" !
جدی میگم
ماه دوست دارم ... ترکیبِ ماه بانو روُ هم دوست دارم
توُ روُ هم حتماً دوست دارم دیگه ؟
با این حال ، ماه بانو که نمیشه صدات کنم ... جایگزیناش . . .مثلاً ماه خان یا آقا ماه یا جنابِ ماه :/ ... اینام زشتَن !
تو صدام کن "ماه بانو" !
توُ منوُ حتماً دوست داری دیگه؟
+ هرچند نگویمت ولی توُ ماهِ منی . . .

ادامه مطلب  

هوا هم غم داره ...  

 مدتیِ غم بزرگی تو دلمِ و من هر چقدر تلاش کردم  که نادیده بگیرمش، نتونستم و هر روز که گذشته روی هم تلنبار شده و باعث شده که  بی حوصله ، کم حرف و حتی 4 کیلو کاهش وزن داشته باشم ! اگه بگم هیچ چیزی عمیقا خوشحالم نمیکنه اغراق نکردم ...
چقدر الان دلم یه دوستِ دختر خوب می خواد که باهاش تا خودِ صبح حرف بزنم ... حرفای دخترونه ! از اون حرفهای تکراری همیشگی که واسه جفتمون تازگی داره   :)) :((
...
...
...
 
+ غمگین م :(
 
ب.ن : کامنتای این پست مال خودمه
 

ادامه مطلب  

قول ..  

مامان بهم گفت :دختر جانخودت رو آماده کن که اگر زیر همه چی زدو قبول نکردبه هم نریزی... قوی باشما هستیم ... کمکت می کنیماین و گفت و رفت ...منم خودم رو به بی خیالی زدم وچیزهایی که گفت رو هی توی ذهنم مرور کردم و گفتم باشه!اما خدایانمی تونم بی خیال باشم!با تو که باید روراست شدبه هم می ریزم نمی شهخیلی اوضاع مضخرفی شدهامشب تا ۱۲ یا نهایتا فرداکمکم کن!میدونی که اینارو می نویسم اینجا که یادم بمونهکه بعدا قدر عافیت رو بدونم ..البته اگر قرار باشه طعم عافیت رو

ادامه مطلب  

 

سلام دوستان عزیز من برگشتم این چند روز نیومدم ولی فیلمو ضبط کردم و الان دیدم فیلم داشت خوب پیش میرفت تا هانده عوضی بازم کارو خراب کرد ولی خوشم اومد امیر جوووووووونم بازم منطقی فکر کرد و رفت وایساد دم خونه فریحا ولی میدونم امییییییر جووونم منطقی فکر میکنه و میدونه فریحا جوووونم و کورای بهش خیانت نمیکنند
امییرررررررر جووووونم چقدر خوسگل شده بود هارال جوووووووونم هم که طبق معمول ناااااااز و خوشگل شده بود

ادامه مطلب  

غول قاشق  

خونه "ننه " جون که بودیم داشتم با آب و تاب تعریف می کردم که چه مصیبت ها که بر سر من نرفت تو هفته اول جراحی بینیم ... با بعض  تعریف می کردم که چقد تو اون یه هفته بهم بد گذشت مخصوصا از لحاظ خوردن که همه یکصدا گفتن ماشالا خوش خوراکم هستی  ( حالا هی من سرفه میزنم صدا صاف میکنم اهم اهم انگار نه انگار خوش خوراک یعنی چی ؟ !)
راس می گن من خیلی میخورم  استعداد چاق شدن با خوراکی هم ندارم ازینیاد  واسه همین هیچ وقت بخاطر چاقی و این مزخرفات به هیچ خوراکی ای نه ن

ادامه مطلب  

لبخند  

دختر همسایمون زنگ خونمونو زده رفتم درو باز کردم میگم سلام بفرمایید میگه سلام خونه اید گفتم پ ن پ منو که می بینی آخرین مدل پیغامگیر هستم بعد از صدای بوق پیام بگذارید.
به خواهرم می گم سروصدا نکن دارم درس می خونم می گه صدای خودمه می خوام سرو صدا کنم. یعنی می شه آدم قانع نشه با این جواب عایا؟؟؟؟

ادامه مطلب  

افکار و احساسات پرندۀ یک آلزایمری  

یه صداهایی توی گوشمه...ذهن مغشوشی دارم...فکرم از این شاخه به اون شاخه می پره...
نمی دونم در جواب اونایی که می پرسن "چرا اینقدر ساکتی؟!همیشه همینجوری؟" چی باید بگم؟!
حس می کنم ناک اوت شدم...دیروز برای دومین بار  بود که شناسنامه و کارت ملی ام رو گم کردم!! دفعۀ اول که با کلی سلام و صلوات و نذر و نیاز و پرس و جو یافتیمش..دارم به اين فكر مي كنم كه یعنی دست و پا چلفتی تر از من هم پیدا میشه؟!...
این دفعه اما هنوز پیدا نشده...گاهی وقتا بدجوری از خودم متنفر میشم...
ت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1