آخرین اخبار سایت

من محمد؛ 15 سال دارم  

آینده همان است
که ما می اندیشیم.
مارک اورل . امپراتور روم
 
     سال ها پیش وقتی 15 ساله بودم یعنی سال 1386 وبلاگ زدم. با نام "خبری در راه است..." وبلاگ نویسی را شروع کردم و تنها نام کوچکم زیر نوشته هایم بود. از حضرت مهدی و آخرالزمان می نوشتم و نشانه های ظهوری که آن وقت ها خیلی پیرامونش مطالعه می کردم. تمام افتخارم این است به نام آقایی که روزی خواهد آمد اولین قلم هایم را زدم.
     امروز به وبلاگ قبلی ام سر زدم. بعضی از مطالب کپی بود ولی آنهایی را که خود

ادامه مطلب  

داستان کوتاه ؛ زنده باد خدای دیدنی  

 هرگاه در گوشه ای از جهان
خونی به ناحق ریخته شود
همه مردم جهان
دستهاشان بدان آلوده است.
داستایوسکی
 
وقتی اسباب بازی ها خدا می شوند
 
 
     «رایا» دست برادرش را عقب کشید. «یوشع» نگاه تندی به رایا انداخت و گفت: به تو ربطی ندارد. باید مثل تمام مردم آنجا باشم.
     رایا بدون اینکه ابروهایش را که از چند دقیقه پیش در هم رفته بود، باز کند به یوشع گفت: اما تو قول دادی... یوشع با عصبانیت به دیوار تکیه زد و گفت: آخر خیلی زیباست. همه از آن تعریف می کنند. سینا

ادامه مطلب  

سومین چند رسانه ای + top 10 پی نوشت ها  

سومین بخش از چندرسانه ای هایی که
 
در این مدت به عنوان "پیشکشی" در حاشیه مطالب گذاشتیم،
 
تقدیم دوستان می شود.
 
از هر مطلب، یک پی نوشت انتخاب کردم و گذاشتم.
 
ینی top 10 پی نوشت های 10 مطلب اخیر!
 
همراه باشید...
 
 
دانلود موزیک شنیدنی «بخند» ... با صدای رضا صادقی
* 1 * بعضی از این برادران مدام در حال گریه و زاری هستن. میگی خب پاشو واسه کسی که بهش اعتقاد داری کاری کن! میگه: مارو به این بازی های سیاسی آلوده نکنید... ضربه ای که برادرتان از این دسته متحجر و مق

ادامه مطلب  

من با تنازع بقا موافقم  

در کوی نیکنامی، ما را  گذر ندادند
گر تو نمی پسندی، تغییر کن قضا را
حضرت حافظ
 
بوشوِک ها سرباز نمی شوند
 
 
     بیگلی بیگلی! بیگلی بیگلی! فریادهای یک گوریل گنده ی بنفش است که می خواست دوستش را صدا کند. دو زانو روی سقف ماشینی نشسته بود. گوریل انگوری مهربانی که انگور می خورد. زور زیاد داشت اما قناعت می کرد به یک تکه از سقف ماشینی که به اندازه یک اسباب بازی هم نبود. زور زیاد دلیل نمی شود برای نامهربانی کردن با دیگران. حتی اگر به اندازه ی گوریل انگور

ادامه مطلب  

دعای تو معجزه می کند  

فرستنده : محمد ایرانی
گیرنده : پدر
تاریخ ارسال : 23 اردیبهشت ماه 93 (روز بابا)
پست : پیشتاز
 
 
     یک قلک سفالی داشتم که پر از اسکناس های هزارتومانی و پانصدتومانی بود. اواخر انقدر سنگین شده بود که سخت می توانستم جا به جایش کنم. هرشب که از سر کار برمی گشتی، یک اسکناس بدون دلیل، بدون بهانه، بدون این که بپرسی امروز کارهای خوب کردم یا نه، بدون اینکه از من کاری بخواهی به قلکم اضافه می شد. پدر یعنی تو که با وجود خستگی همیشه من را بغل می کردی و می بوسیدی. ک

ادامه مطلب  

هیستروسکوپی  

+امروز با مرکزتماس گرفتم و دکترجان فرمودند که باتوجه به آی وی اف و انتقال جنین فریزی منفی ..باید هیستروسکوپی بشم..هرچی به هوش اومدنم سخته مثل اینکه بازباید بیهوش بشم واین عمل رو هم به انجامونم ...باید بدون رو دربایسی بگم ته دلم یه ترس عجیبی مثل کرم وول میخوره ..ترسی که میخواد مانع بشه من برم زیرعمل...باید به ترسم غلبه کنم
+مقاله رو فرستادم ...نمیدونم جوابشون چی خواهد بود؟خداجونیم کمک کن عزیزدلم که قبول کنن بتونم اونیکی روهم براشون ارسال بنمایمم

ادامه مطلب  

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::  

ﮔﻔﺘﻢ ﻏﻢ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ! ﮔﻔﺘﺎ ﺩﺭﮎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ !
 
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﺎﻩ ﻣﻦ ﺷﻮ ﺑﺎ ﺷﺴﺖ ﺩﺍﺩ ﺍﺷﺎﺭﻩ !
 
ﮔﻔﺘﻢ ﺯ ﻣﻬﺮﻭﺭﺯﺍﻥ،ﺭﺳﻢ ﺍﺩﺏ بیاموز !
 
گفتا بیشین بینیم بااااو ! ﺑﺪ ﺭﯾﺨﺖ ﺑﺪ ﻗﻮﺍﺭﻩ !
 
ﮔﻔﺘﻢ ﺩﭼﺎﺭ ﻋﺸﻘﻢ ! ﮔﻔﺘﺎ ﺑﻪ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻏﻢ !
 
ﮔﻔﺘﻢ ﻭﮐﯿﻠﻢ ﺁﯾﺎ؟ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺭﺍﺍﺍﺍ ﻧﺪﺍﺭﻩ !
 
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯾﻢ، ﯾﮏ ﺑﻨﺰ ﮐﻮﭘﻪ ﺩﺍﺭﻡ!
 
ﮔﻔﺘﺎ ﻋﺠﯿﺠﻢ ! ﻋﺠﻘﻢ ! ﺁﺭﻩ ! ﺁﺭﻩ ! ﺁﺭﻩ !
 
 
   راستی دقت کردین بچه های دهه نودی چه بچه

ادامه مطلب  

امتحان!  

الان که امتحانامو دادم حس ادمی رو دارم که تازه از دسشویی دراومده!
 همچین چشام باز شده!دنیا رو قشنگتر میبینم!از سیاه سفید تبدیل شدم به ال ای دی!
 هوا چقدر گرم شده!وای تابستون کی شروع شد!عه کی رفتیم جام جهانی!پس جام برزیلمون کو؟
 تعارف که نداریم !نکنه خبریه!من عروس شدمو بهم نمیگید!
عباس کله یو!نچ نچ نچ!
 عه ماه رمضونو!
 چند وقت نبودما!
 این چه وضعشه!
آدم ایدز بگیره!وبا بگیره!عریون و ابله بگیره اصن درد بی درمون بگیره!ولی دیگه غلط میکنه بیشتر از چهار

ادامه مطلب  

 

سیلام!
حالتون چطوره!
برو تقویمتو بردار بیار!
د پاشو برو د!
بعد اردیبهشت ، ماهه چیه؟د خب برو ببین دیگه!
واستادی زل زدی به اینجا که چی بشه!که خودم بگم!آره!
آها!آخ قربونش خرداده!میدونم میدونستی!ماشالله اطلاعات عمومی!
خرداد!
حالا خرداد فصل چیه!
هان!داری میگی!آهان همینه!
فصل امتحانات!
دیدی چه چیزا بلدی!رو نمیکنی کلک!
خب من ام و خرداد است و امتحانات و این حرفها!ناخوشیم سر همین چیزها که میدانی!
وزن این مصرعی که گفتم تو حلق عمه ی طراح سوال!
خب !
حالا اصل مط

ادامه مطلب  

ضد جاستين بيبر  

 
 
 
 
 
ديگه هيشکي حق نداره به جاستين بيبر بگه دختر!! :|........اون ديگه 18 سالش تموم شده....ديگه الان يه زن کامله!!!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
قابل توجه کسای که از جاستین بیبر متنفر هستند ...!من زندگیمو مدیون جاستین هستم ...!...................3 سال پیش بود که بعد از یک تصادف وحشتناک در کما بودم ، روزی پرستار من رادیو را برای آهنگ جاستین روشن کرد !خب ! من از جای خود بلند شدم و رادیو را خاموش کردم ...!
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن  

هوالمحبوب
سلام علیکم
ماه شعبان هم به پایان رسیده و کم کم حلول ماه رمضان نزدیک می شود و بهار قرآن از راه می رسد.
هر چند امسال چند مدتی هست که کار تصاویر و تابلوهای قرآنی را آغاز کردم اما ان شاء الله سعی دارم مثل سال گذشته و اگر خدا توفیقی دهد طرح ۳۰ روز ۳۰ آیه رو انجام بدم و هر روز از ماه مبارک رمضان تصویری قرآنی خدمتتون تقدیم کنم. البته با دعای خیر شما
برای امروز تصویری مزین به دعای اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن مخصوص ماه مبارک رمضان

ادامه مطلب  

خدا از من پرسید ....  

خدا از من پرسید :دوست داری با من مصاحبه کنی ؟
پاسخ دادم:اگر شما وقت داشته باشید
خدا لبخندی زدو پاسخ داد:زمان من ابدیت است ..... چه  سوالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟
من سوال کردم :چه چیزی در آدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟
خدا جواب داد.....
اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زود بزرگ شوند.و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا

ادامه مطلب  

نامه ای از طرف خدا ...  

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: " سلام " ، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز

ادامه مطلب  

8 - دختر بد (واقعی)  

همین امسال نوروز بود داداشم رفته بود مسافرت ، کلید خونه ش رو داد گفت حواست به خونه باشهیه شب که اونجا بود واحد روبروشون پارتی دخترانه داشتن ، خیلی سر و صدا و آهنگ ، بزن و بکوب ! اصلا رعایت نمیکردن ، گفتم جوان هستن بقول خودمون بزار حالشو ببرن ! اما تا ساعت 3 همینجور سر و صدا ، تا اینکه متوجه شدم دارن میرن خونه هاشون ، چون جلو در همش خنده و سر و صدا و خداحافظی بود ، یهو انگار یکی لگد بزنه به در ، صدای در اومد ! در رو باز کردم دیدم یه دختر شاید 20 ساله ا

ادامه مطلب  

7 - زندگی رویا (واقعی)  

لطفا داستان زندگی منو بزارید وبلاگتون تا بقیه دخترها بخونند (( ببخشید رویا خانم من بخاطر بهتر و روان تر شدن مطلب ، کامنتتون رو کمی ویرایش کردم ))من رویا هستم الان 20 سالمه ، وقتی 15 سالم بود توی مدرسه بین بچه ها همیشه پچ پچ هایی در مورد دوست پسر و عشق میشنیدم حتی بعضی پا رو فراتر میذاشتن و حرفها و کارهای بدی رو میگفتن ، من همیشه تنها بودم و یه ترسی توی دلم بود جرات نمیکردم به پسری اعتماد کنم 
ادامه مطالب رو بخونید

ادامه مطلب  

 

 
کی روش:فدراسیون پیشنهاد مکتوب بدهد:
 
سرمربی تیم ملی فوتبال می‌گوید که برای ماندن در ایران فدراسیون فوتبال باید پیشنهادش را به صورت مکتوب به او ارائه دهد.به گزارش فیفا، کارلوس کی‌روش پس از جلسه با مسئولان فدراسیون فوتبال که با موضوع بررسی شرایط تمدید قرارداد او برگزار شد، اظهار کرد: بخش اول جلسه درباره جزئیات ریزی راجع به کارهای اداری و کادر من می‌شد و همچنین کفاشیان، نقطه نظرات خود و مراتب تشکرش را به دلیل عملکرد تیم ملی به من منتقل کر

ادامه مطلب  

امروز هم گذشت...  

سلام به همه
خوبی دوستان؟
روزای نزدیک به
امتحانارو چیجوری سپری میکنید؟
من که هنوز
درسای دانشگاهو شروع نکردم...امتحانام از ۱۳ خرداد شروع میشه و۴ تیر تموم
میشه.....
وای که چه
روزایی هست بعد از تعطیلی.....من که چمدونمو جمع میکنمو میرم به گردش به نوبه
خودم....
چند روز پیش
آرمان چند روز پیش عشقم چند روز پیش ماهور جونم چند روز پیش رعد عزیزم و...
راستی رعدم
خوبی؟این کامنتی که برام گذاشتی خیلی قشنگ بود و پر معنی ولی عزیزم گاهی اوقات
نباید همه چیزو قاطی کرد....

ادامه مطلب  

 

گاهی اندازه یه دنیا دلت نوشتن میخاد اما نمی دونی کدومو بگی 
دلم شعر نوشتن 
آرامش 
زندگی بی حسرت میخاد و روزانه نویسی 
دیروز تو حیاط به این فکر می کردم که از نظر ظاهری و مادی همه چیز هایی رو که شاید ده سال پیش آرزو شو داشتم دارم ...اما یک صدم اون روزا نه خوشحالم نه حس خوشبختی دارم ....همه ما این روزا حالمون همین ه ..من ..مادرم ....پدرم ....
شاید اگر این اتفاقات برای غزاله نمی افتاد من الان در حال ناله و زاری از درد جراحی سرپایی میخچه بودم 
اما الان شرمم

ادامه مطلب  

 

سپاس خداوند قادر که در آنی زندگی ات را دگرگون می کند.
شاید تنها چند هفته پیش آرزوهای رنگارنگ همانند بقیه هم سن و سالانم داشتم و مدام 
برای اینده و پیشرفت برنامه ریزی می کردم.
اما حالا در این ساعات و لحظات آرزویی جز شفای عاجل و معجزه آسای خواهر معصومم ندارم.
حاضرم ده ها سال از عمرم کاسته شود و بر عمرش افزوده شود....
کاش در این غروب غم انگیز بهاری خداوند صدای قلب م را بشنود و نا امید از درگاهش نراند...
دعایش کنید .

ادامه مطلب  

نامه «دختر بیمار ناهی از منکر» به مقام معظم رهبری  

گروه اجتماعی «خبرگزاری دانشجو»؛ چندی پیش، خانواده یک ناهی از منکر در شهر درجزین استان سمنان مورد آزار و اذیت اوباش قرار گرفتند. دختر کوچک این خانواده که از بیماری سرطان رنج می برد، پس از حمله اراذل و اوباش به خانه آنها که از عوامل توزیع مشروبات الکلی بودند، دلنوشته‌ای را برای رهبر معظم انقلاب نوشته است. «میترا کلاته عربی» برای رهبری این طور نوشت:
 
بسمه تعالی
سلام رهبر مهربانم
 
«تو این دنیا حرف دلم رو نمیتونم به کسی بگم بجز خودت؛ می خوام

ادامه مطلب  

376-چند خبر متفاوت + چند خبر کارگری  

چرا زنان ایرانی شاد نیستند؟
دکترعالیه شکربیگی: شکاف طبقاتی موجب طبقاتی شدن شادی در جامعه ما شده است. در حال حاضر در ایران ارزش‌های مادی گرایانه افزایش یافته است و برخی افراد به علت برخورداری از امکانات مالی و اقتصادی حق شاد بودن دارند؛ چرا که دستیابی به این حس نیازمند پول داشتن است و به عنوان نمونه برای حضور در گردهمایی‌هایی مانند همایش خندیدن و مثبت اندیشی نیز باید پول خرج کرد. : درحال حاضر دو دهک بالای جامعه ایران از امکانات اقتصادی زیا

ادامه مطلب  

369-خاطرات یک جمع کننده دیش ماهواره!  

خاطرات یک جمع کننده دیش ماهواره!
امروز از پادگان مارا سوار مینی بوس کردند و گفتند که باید برویم غرب تهران، اول نگفتند برای چه کاری، بعد که رسیدیم منطقه مورد نظر، فرمانده برایمان توضیح داد که غرب (منظورش غرب تهران نبود،خارجی ها بود) با استفاده از ابزارهای ارتباطی می خواهد که فرهنگ مارا تخریب کند، به همین خاطر این همه کانال ها روی ماهواره های هات برد، عرب ست، ترک ست اون یکی چی بود زیر ترک ست، آها، یاه ست ( همه را می دانست) گذاشته که مردم ما برنا

ادامه مطلب  

93/04/04  

به نام خدا
سلام بابای خوبم.
امروزحالتان چطوراست؟
بابای عزیزم.بالاخره خودم را برای رفتن به سرکارآماده کردم.خیلی سخت بود ولی دیگرجانزدم.
امروز بادختری که قبلادوست صمیمی ام بود ودوروز پیش قراربود جاری همدیگرشویم روبه روشدم.
دیگر دوستش ندارم.چون به من خیانت کرد.
درطی این سالها خیلی کمکش کرده بودم.
ولی ...بابا...اصلانمی دانم چرا این کاررابامن کرد.
من که تاحالا خیانتب به او نکرده بودم!آخر چرا؟
بابایی ... کودک درونم خیلی ناراحت است.چند روزاست که ته ق

ادامه مطلب  

93/03/30  

به نام خدا
بابای خوبم سلام
امروز دیگر ازشما نمی پرسم که حالتان چطوراست؟
می دانم که حالتان خوش نیست.می دانم که غمگین وعزاداری وگریه می کنی.
بابای خوبم .... بابای مهربانم...من هم امروز برای شما گریه کردم.الان هم اصلا حالم خوب نیست...
امروز اصلا ازدرس خواندن چیزی نفهمیدم.اصلا برایم مهم نیست دوردوم انگیزش تمام شده.......یا بچه ها ی تیم والبیال برنده شده اند...
دیگر برایم هیچ چیز مهم نیست...الان فقط شما برای من مهمید وپدرتان...
بهترین بابای دنیا..عزیزترین

ادامه مطلب  

من ب عشق تو مینویسم مادر تا ابد مینویسم  

چقد دلم ب تایپ با لپ تاپ تنگ شده بود!!
اصن لذت و ارامش میده بهم همچین تند تند مینویسم!!
دلم خیلی گرفته ولی الان ی اهنگ شاد از معین اوردم دلم باز شد و این نوشتن بهم روحیه داد!!
نوشتن به ادم ی حس عجیب میده و این درمورد تموم ادما صدق میکنه!
بنویسم ک دوس دارم ی دنیا بنویسم!
دوس دارم ااز تموم حرفایی ک تو دلمه!
زخم ها!
یادها!
دلتنگیا!
بی رحمیا!
بی احساسیها و بی توجهی ها!
از این بدبودنا!
از مهربونی!
از لطافت!
از حس قشنگ!
از تموم لحظه ها!
بنویسم ک خیلی وقت نیس وا

ادامه مطلب  

1/3  

باز امشب دخترم را در اتوبوس دیدم. ما نگاه کردیم و خندیدیم. نه او گریه کرد و نه من اخم کردم. دخترم تمیز است. اگرچه موهاش آشفته و گوشه های روسریش کوتاه و بلند و لباس هاش ÷ر از خاک و عرق و صورتش نشسته.. اما تمیز است. آدم باید تمیز بودن را بلد باشد. دخترم تمیز است.

ادامه مطلب  

آبرنگ  

دلم می خواهد بروم باز با آن کسی که چشم هاش مثل نقاشی بود حرف بزنم. اما کافی ست. همه چیز تمام شده بود. به هر حال چه خوب که او را دیدم. چه خوب که به خوابم شباهتی نداشت. خوب شد رفت. باید آدم هایی که از ما بدشان می آید شعور رفتن را داشته باشند. رفته.. کاش از اولش از وقتی که با زیبارو رفته بود به رفتنش ادامه می داد و آن ماجرای مسخره را با شماره اش شروع نمی کرد. با آنهمه دروغ. خوب شد که رفت. حتما اگر می ماند چیزهایی بدردنخور را می دانست که من نمی خواهم. چیزهای

ادامه مطلب  

نامه ای که هر گز نوشته نشد - آن دختر آمد ، آن دختر رفت ( داستانِ کوتاه )  

نامه ای که هر گز  نوشته نشد :   
 
داستانِ کوتاه
 
آن  دختر آمد  -  آن دختر  رفت  ! 
 
و بابایی و مادری که  در کار نبود
 
 
شاید تو را چقدر  دوست  داشتم ، و هر لحظه در دریایی بی انتها
 وباتلاقی  فرو رونده  از  دوست داشتنی که عشق نیست ،
یعنی دوست داشتن که هست ،  و هست  و عشق که نیست ،    نیست !!!
و وابستگی بتو فرو میروم  ،
تنهایی و  نوستالوژیایِ  مادرم  را در تو می بینم
تو را مادر – معشوقه – رفیق -  همسر و  هم خاب  و سکس ومهر و
عشق  ،  صدا کردم که باشی

ادامه مطلب  

روانی (داستان کوتاه )  

 روانی    ( داستان کوتاه )
 
دیروز  یا  فردا بود نمیدانم  که آن 
روانی  از دستم
گریخت  ، نوشتم بلد
نبودم جمعش کنم  - روانی
اومد توی خونه  -
زد  زیر گریه – پوشش لحظه به لحظه
گفتند فوتبال 
-  مسابقه  ایران و لبنان 
در بیروت
بدون حضور تماشاچی
 
آهای  ، آی  برادر 
-  خاهر  ، هوایِ ما را 

هوایِ ما را  در  اعلام وضعیت 
هوا  ومیزان
بارشِ  نزولات  -  که
وقتی  لازم می افتد  نزول نمی کند – اِنزال
کشت برادر این 
اِنزالِ   هر گز انجام  نشده
مایه یِ  شرم

ادامه مطلب  

کربلا کربلا  

کربلا کربلا ، کربلا کربلا کربلا
کربلا

من دلم
گرفته ، ما دلم گرفته من دارم
می ترسم

ما داریم
می ترسم
ما داریم می
ترسیم

ما داریم که بریم که نترسیم کربلا کربلا

من قلم
گچ گرفته ام دستم که نتر سم و بنویسم

یاد آ ن روز ها بخیر
، که معلمی بودم ، چه معلمی

نترس و گرسنه

نترس و ج

ادامه مطلب  

تعطیلات  

معصوووووووووووووووووووم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ماهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سپید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شیکار
میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من که مردم....................................
روز اول که هیچیییییییییییییی،کلا مریض بودم
روز دوم که هیچییییییییییییی بازم،یادم نیست شیکار کردم
روز سوم هم که امروز باشه،مامانم حسابییییییییییییییییییی ازم کار کشید،تازه داره برنامه ریزی میکنه واسه
خونه تکونی تابستونی
خدایا رحممممممممممممممممم کن برمن.....................................
حاضر بودم

ادامه مطلب  

شنبه ی شیرین  

از فنجان کوچک قهوه ی تازه دم اول عکس میگیرم بعد بادمجونها را میریزم توی روغن داغ و جلیز جلیز...صدای
 زندگی درمیاید چه داعش باشد چه داعش نباشد .از اینکه انها کسانی مثل من و دیگران را انتخاب میکنند و از
 پشت سر بهشان کلت میبندند فقط همان حس عذاب وجدان را دارم که همیشه برای این چیزهای زندگی داشتم
 و از دستانم هم هیچ برنمیاید ..
فرزین میخواند برای ششصدمین بار : نشستم هواتو نفس میکشم یه چند وقتیه حال من بهتره.....
 ومن باز یاداوری میکنم به شیدا: یادت ن

ادامه مطلب  

مسابقه!!! مسابقه!!!  

باسلام خدمت تمامی دوستان و بینندگان محترم وبلاگ"نشان پاکدامنی"فرا رسیدن ماه مهمانی خداوند را به همه ی شما تبریک میگویم... 
 
بچه ها یه خبر خیلی خوب براتون دارم خبر خوب من اینه که .....خخخخخ شوخی کردم و اما بریم سراغ خبر بچه ها من تصمیم گرفتم از این به بعد هرکس که بیاد و توی وبم نظر به مناسبت ماه مبارک رمضان که در چهارمین ماه از سال هستش میام و چهار برابر دقت کنید4برابر نظراتی که توی وبم گذاشته میام و توی وبش نظر میذارم فقط ترخدا منو ورشکستم نکنید

ادامه مطلب  

دریا....  

باز هم آمدی تو بر سر راهمآی "عشق" میکنی دوباره گمراهمدردا; من جوانی را به سر کردم، تنها از دیار خود سفرکردمدیریست قلب من از عاشقی سیر استخسته از صدای زنجیر استدریا اولین عشق مرا بردیدنیا دم به دم مرا تو آزردیدریا سرنوشتم را به یاد آوردنیا سر گذشتم را مکن باورمن غریبی قصه پردازمچون غریقی غرق در رازمگم شدم در غربت دریابی نشان وبی هم آوازممیروم شبها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل راروی موج خسته دریا مینویسم اوج غمها را .....

ادامه مطلب  

برنده ، بازنده؟؟؟؟؟؟؟  

اون زمانی را یادم میاد که یک اسپرم قوی بودم چقدر خوشحال بودم که بین این همه اسپرم تقریبا دو میلیون اول شدم و رسیدم به اون چیزی که میخواستم .فکر میکردم برد اصلی را کردم. ولی حالا که خیلی سال از اون برد میگذره به این نتیجه رسیدم برد اصلی رو اون دومیلیون کردن نه من 

ادامه مطلب  

Selena Gomez Feat. Adele - Set Fire To The Love Song  

AdeleI let it fall, my heartگذاشتم قلبم سقوط کنه (عاشق شدم)And as it fell, you rose to claim itو در حالی که داشت سقوط می کرد تو بلند شدی تا فتحش کنیIt was dark and I was overهمه جا تاریک بود و من به اخر خط رسیده بودمUntil you kissed my lips and you saved meتا اینکه تو منو بوسیدی و نجاتم دادیMy hands, they're strongدستهای من قوی انBut my knees were far too weakاما زانوهام ضعیف تر از اون بودن کهTo stand in your armsبتونم توی اغوشت بایستمWithout falling to your feetو به پات نیفتمBut there's a side to you that I never knew, never knewاما یه چیزی رو در مورد تو هیچوقت نمیدون

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1