شبی که دیدۀ خود پر ستاره می کردم ..  

شبی که دیدۀ خود پر ستاره می کردمبرای غربت دل فکر چاره می کردمبه دانه های چو تسبیح اشک در دستمبرای آمدنت استخاره می کردمنماز عاشقی من شکسته شد اماسلام بر تو از دارالعماره می کردممن از محلۀ آهنگران بی احساسگذر نمودم و دل پر شراره می کردمیکی سفارش تیر سه شعبه ای می داددعا برای سر شیر خواره می کردمغریب تر ز دلم روزگار چون می خواستبه کودکان غریبم اشاره می کردم .. { علی ناظمی }

ادامه مطلب  

 

نمی خواستم ناراحتت کنم،اما انگار کردم! با دوست داشتن ِ زیادم با هِی ببینمت هایَ‌م با همیشه ببخش‌ها وُ همیشه، دلَم برایِ تو تنگ شُده‌هایَ‌م نمی خواستم ناراحتت کنم،اما انگار کردم! وقتی که با شانه‌هایِ بالا گرفته از تو می‌گفتم وقتی که نامِ تو را بلند می‌خواندم وقتی که در همیشه، هر جا تو را به نام ِ کوچَکَ‌ت صدا می‌کردم نمی خواستم ناراحتت کنم اما انگار کردم! وقتی که آن همه تو را خواب دیدَم... نمی‌خواستم اما...
 
 

ادامه مطلب  

 

گیرم از مرزاین خاک هم گذر کردم از کوه ها و دشتهای این بیابان آباد برهوت هم عبور کردم وز چنگال سرد این قلم تراش خود فرسا نیز رها شدم کجا؟ کجا اسارت دستان تو را بیابم و آزاد نگردم ، وقتی تمام حجم آزادی در آغوش تو معنا می شود...
" حسام "

ادامه مطلب  

در پوچی مطلقم الان!  

چه عصر گند و عجیبی!!!توی شوکم،هنگ کردم،له شدم.وااااای مغزم پر ازعلامت سوال!!وای خدای من!تو هوامو داشته باش.من امروز واقعا فهمیدم معنی کثیف با شما ها بودن را!(شماهایی که دیگران ساده را هم باخودتان به ته چاه می برید)من امروز تنفرم دوچندااااان شد.من امروز تا توانستم پشت سر دیگران غیبت کردم!من امروز شبیه خودتان پست شده بودم!فقط فقط اینکه مطمئنم برای شما هم شرایطو فراهم کردم،میتونید تا یک هفته پشت سر من حرف بزنید وانگ بچسبانید.خداااااااا...آدم های

ادامه مطلب  

ول شده وسط خیابون  

همه چی داشت خوب میشد با تو، داشتم خوب میشدم. یا لااقل خیال می کردم دارم خوب میشم. نباید یهویی دستمو ول می کردی بی هوا. اون دستو من خودم گرفتم تنها دستی بود که «خودم» گرفتمش تو دستم و دوست داشتم بگیرمش. ناراحت نشدم از اینکه انقد نزدیکم شده بودی که گرماتو حس کردم. امروز یهویی بی هوا انقد نزدیکم حست کردم که صدای نفستو شنیدم. بیخودی یهو! کاش میذاشتی خوب شم تا آخرش.
آدمی که نصفه خوب بشه خطرناک تره! شاید دیگه خوب نشه.

ادامه مطلب  

...  

حالم مدتیه خوب شده ... سعی کردم از ترفندهای روانشناسی استفاده کنم وحالمو خوب کنم... سعی کردم دلخوری هایی که از مخاطب های خاصم داشتم(دو نفر) فراموش کنم... با خودم گفتم باید یه خورده روحیه ام رو عوض کنم اولین فکری که به ذهنم رسید رفتن خونه ی عمه اینا پیش دخترعمه ی خلوچلم بود   و واقعا هم روحیه ام عوض شد... تو خونه هم سعی کردم با مامان و بابام خوش اخلاق تر شم .. به درک که نرفتیم مسافرت تا انرژی بگیرم واسه مدرسه ...به درک که نرفتیم مسافرت تا روحیه بگیرم ...


ادامه مطلب  

 

بچه ها شاید با خودتون بگین که چرا قالب سیاهه خب ایام محرمه و من فقط برای احترام به امام حسین این کارو کردم و فک کردم اگه وب یخته ناناز تر بشه بهتره واسه همین بالا عکس کیتی رو گذاشتم که داره بهتون سلام میکنه به محض این که این ماه عزیز تموم بشه یه قالب ناناز مث این قالب و قبلی که ساخت خودمه درست میکنم و میزارم از شادی هم میخوام کارشو شروع کنه این آخرین اخطاره شادی من نویسنده میخواستم مث پارمیدا که تو وب الی فعالیت میکنه پس زود باش قسمت نظراتو واس

ادامه مطلب  

شجریان  

گفت همچنان صورتی باش به این چیزا فک نکن. یه کم زیادی خواستی دختر شی ولی اشکال نداره. صورتی باش ولی صورتی کمرنگ. خودت باش ولی صورتی تر.
بعد گفت بیا از چیزای آسون شروع کن و ذهنتو آزاد کن. گفتم چی؟ گفت یه موسیقی انتخاب کن که تا حالا گوش ندادی. گفتم شجریان. تا حالا ننشستم شجریان گوش بدم. دوسش دارم جایی هم آهنگش پخش بشه گوش میدم ولی خودم تا حالا ننشستم گوش بدم به خواست خودم. گفت همین خوبه. امروز فقط شجریان گوش کن. گفتم واقعن؟ قبلن هم گفته بود شجریان گوش

ادامه مطلب  

تفاوت در دیدگاهها  

امروز وقتی به مسئول زبانکده ام در مورد وصل شدن لپتاپم به اینترنت سوال کردم با کمال خونسردی و در نهایت وقت و حوصله لپ تاپم رو گرفت و باهاش کار کرد، دونه دونه پیام ها رو خوند و از هیچکدومشون بدون خوندن نگذشت. در فضای معنوی خودش بود که این اینترنت سکیوریتی من هم فعال شد و از قضا مانع وصل شدن به اینترنت هم همون بود. نگاهم کرد و گفت خب لایسنستو وارد کن.
اون لحظه به چشم های پیرمرد نگاه می کردم و به این فکر می کردم که خدایا شکرت که از ویندوز مجازی ام (که

ادامه مطلب  

663. از کدبانوگری‌هایم  

امروز واسه نهار عدس پلو با کشمش و گوشا چرخ‌کرده درست کردم... خیلی هم شیک تزیین‌ش کرده بودم... قالب قلب زدم برنج و عدس رو .. کمی پلو زعفرونی وسطش ریختم... دور تا دور قلب هم مخلوط پیاز داغ و گوشت و کشمش رو رختم... حیف ک گوشی نازنین‌م نیست ک عکس می‌گرفتم! ی ظرف اردور سه تایی هم یکی سبزی جا کردم.. یکی سالاد شیرازی درست کردم البته موادش مخلوط نکردم.. یکی هم ماست ریختم و با پونه فرد اعلا طرح ی صورتک خندون زدم.....
نمیدونم اهل کشمش با عدس پلو هستید یانه؟ من خو

ادامه مطلب  

از شهید محراب آیت الله مدنی:  

روزى شهید محراب آیت اللَّه مدنى به خادمش گفت: هوس کباب کرده‏ام، مى‏توانى چلوکباب تهیه کنى؟ البته سعى کن از جایى بخرى که تمیز و غذایش خوشمزه و لذیذ باشد. خادم مى‏گوید: من که هیچ وقت ندیده بودم آقا غیر از نان و گوجه یا پنیر و چاى شیرین غذاى دیگرى بخورد، با شوق و عجله گفتم: الان آماده مى‏کنم. زود حرکت کردم تا آقا از تصمیم خود برنگردد. هنگام حرکت به من فرمود: موقع آمدن غذا را در چیزى بپیچ تا دیگران متوجه نشوند. گفتم: به چشم! حرکت کردم. از رستورانى ک

ادامه مطلب  

آدم بدای خوب  

گفته بود:شریعتی؟
گفته بودم: هومم،خوندم.
گفته بود: نه!گوش بده.
همون روزها "علی تنهاست" و "فاطمه فاطمه است" رو دانلود کردم،اما گوش ندادم...چرا؟خودم هم نمی دونم!اما امشب گوش دادم،امشب از سر اتفاق چشمم افتاد به فولدرش و "علی تنهاست" رو گوش دادم و بعد فکر کردم چرا؟چرا شنیدن بعضی چیزها از زبان آدم های به قول خودش لامذهب! شکل دیگری داره؟چرا مدام یاد کردم ازش و مدام ترگفتم عجب...عجب...
و دست آخر ایمان آوردم بعضی ها، بعضی وقتها سر راه بعضی آدمها قرار میگیرن

ادامه مطلب  

 

امروز با دوستای یونی رفتیم درکه کوه..با اینکه من اولش حالم بد شد ولی واقعا خوب بود. خب فکر می کردم این دفعه اونقدر باب میل من پیش نره اما خوش گذشت. کلیییی حرف راجع به آلبوم با "هـ" ، یه عالمه عکس ...
قفط یه چیز رو هیچ وقت نفهمیدم. چرا همیشه هر کسی رو شروع به دوست داشتن کردم یکی تو زندگیش بود؟ خب نمی تونم بگم کلا دیگه هیچ وقت کسی رو دوست نخواهم داشت که این اتفاق نیفته...ام ای رو گذاشتم کنار و دیگه الان فقط با هم دوست هستیم. حالا باید با نفر بعدی هم همین

ادامه مطلب  

حراست  

سه شنبه اول صبح رفتم دانشگاه  بعد دیدم حراست داره چپ چپ نگاه میکنه . فکر کردم حتما لباسم مشکل داره هر چی نگاه کردم نفهمیدم
مشکلش چیه دارم از جلوی حراست رد میشم که میگه 
-ورود افراد متفرقه ممنوعه
-اخه من متفرقه نیستم که 
-هستی فکر میکنی وقتی از راه دور کارت رو نشون میدی من نگاه نمی کنم ؟ ورود فقط با کارت دانشجویی ممکن است
هیچی دیگه بعد که کارتم رو نگاه کردم دیدم اشتباهی کارت عابر بانک رو بهش نشون دادم :)))) آخه من همه کارت هام ریخته تو جیب کیفم
دیگه

ادامه مطلب  

عشقم ...  

عشقم همین جوری هم ، مصطفی منو دلیل خراب شدن دوستی تون میدونه و میگه برادری تون رو من ... دیدی که امروز چیا می گفت !!
امروزم که نرفتی باهاش ... فک میکنه من ... به خاطر من...
وقتی سر سه راه فلسطین اونجوری با اون وضعیت دیدمت، داشتم دق می کردم ؛اما نمیتونستم کاری کنم!!!
تا عصر صبر کردم ، تا اینکه تونستم ب حانیه ... 
خلاصه ازت خبر بگیرم ...  همین که گفت خوبی ، خداروشکر...
یکشنبه امتحان دارم و باید پاشم بخونم ولی رمق هیچ کاری رو ندارم همینجوری ولو شدم رو تختم ، مث

ادامه مطلب  

یکم درد و دل  

خدا جونم سلام....این شبا دلم خیلی گرفته... خودت شاهد بودی غرورمو زیر پام له کردم....با تمام بی انصافی هایی که در حقم شده بوده با تمام خیانتا و نامردیا از تک تکشون گذشتم و حلالیت خواستم.....خدایا من غصه نمیخورم.چون سرم پیش تو بالاس چون تو خودت همیشه بودی و همه چی رو دیدی .....وقتی تو به اون بزرگی از خطاهای بنده هات میگذری من کی باشم که نگذرم......من گذشتمو دلم خالی کردم ....از بنده هاتم خواستم اگه منم در حقشون ناحقی کردم منو ببخشن .....وقتی دل ادما اینقدر کوچ

ادامه مطلب  

 

خسته بودم، استرس زیاد، احساس تو رفتگی، شکستی و سوختگی کاری. توی دفتر نشستم، بدون کاغذ رسمی، بدون تشریفات و فرمالیته بازی، از کارم کشیدم کنار، قرارداد رو فسخ کردم.
داشتم چایی میخوردم، وقتی که امضای فسخ قرارداد رو انجام داد احساس آزادی کردم، رهایی در املاح شیرین چایی با شکر زیاد، چایی قرمز شیرین. همه قهوه، من چایی. یکی از خوش طعم‌ترین چایی‌هایی بود که نوشیدم.

ادامه مطلب  

سالاد لوبیا قرمز  

سلام دوستان چند وقتی بود که دلم میخواست سالاد لوبیا قرمز درست کنم.
یک کاسه برداشتم رفتم سراغ زیپکیپها. لوبیا قرمز را از روی برچسب بریل آن پیدا کردم و یک کاسه ماست خوری حدودا معادل دو مشت یا صد گرم لوبیا برداشتم. به آن آب اضافه کردم تا به مدت بیست و چهار ساعت خیس بخورد. البته در شهرهای شرجی مواد زودتر از سایر مکانها رطوبت را جذب میکنند و مدت کمتری برای خیس خوردن نیاز است.
در طول این مدت دو سه باری آب را عوض کردم. میدانید که لوبیا قرمز از لوبیا چیت

ادامه مطلب  

323 برگشتم یعنی؟  

 
شما نمیدونید وبلاگمو ترک کردم یعنی چی... میدونید؟!
شما نمیدونید من حتی لپ تاپمو باز نمیکردم یعنی چی... میدونید؟!!
شما نمیدونید کلا دفترچه دیگه با خودم نمیبرم یعنی چی ...
شما نمیدونید من نمیدونم دارم چیکار میکنم...
شما نمیدونید من از کلاسام که میام بیرون به سمت ماشین میدوم انگار...
شما نمیدونید توی هیچ راهرویی نچرخیدن من، یعنی چی...
سایت نرفتن یعنی چی...
اتاق وایرلس نرفتن یعنی چی...
من خودم هم نمیدونم ...
اینقدر گیر کردم سر چندراهی زندگیم که حد نداره..

ادامه مطلب  

LOST Control  

 
جلوی آینه ایستادمکابل گوشی دور گردنم؛کشیدم...به چشم ها خیره؛کشیدم...گرد شدندداشتند بیرون میزدند از حدقه شانکشیدمتار شدندهمه چیز محو و تیرهکشیدمدست و پایم دیگر داشت شل میشد...
یک آن احساسش کردم!در کنارم...شل کردم...
بی رمق روی تخت افتادم!
 

ادامه مطلب  

 

امروز پاکت سیگار رو خونه فراموش کردم، تو ماشین منتظر بودم که بدجور هوس یه نخ کردم. تصور یه پک سیگار از ذهنم بیرون نمی‌رفت، شروع کردم به تکون دادن پام، به خودم گفتم میرم خونه و یه نخ میکشم. فایده نداشت. تو اون دور و بر میدونستم مارلبورو ندارن. قبلا امتحان کرده بودم و دست خالی برگشته بودم.
رفتم تو فروشگاه، یه فروشگاه بزرگ ولی کثیف با چراغ‌های خاموش. رو همه چیز خاک بود. سیگار مورد علاقه بنده نبود، یه پاکت همیطور برداشتم، یه جعبه کبریت هم گرفتم، ر

ادامه مطلب  

 

 قهر
واژه ی خوبی نیس برای این همه فاصله
قهرو بد تعبیر کردن
قهر یعنی میرزا محکمتر بغلم کنه
یعنی بیشتر دوسم داشته باشه
یعنی لب از روی لبم برنداره
یعنی چشای هردومون خیس باشه و اروم تو گوش هم بگیم اخه تو چرا
علیرضا دارم خفه میشم
حوصله احدی رو ندارم حوصله ی خودمم ندارم بارها از خودم پرسیده ام این قهره؟
هر بار که خودمو قانع کردم باذوق گفتم پس اشتی....
ولی بعدش یکم از دید تو بهش نگاه کردم
هنوز باورم نمیشه که اینجوری منو رها کرده باشی
هرگز به دوست داشتن

ادامه مطلب  

666. حس خوب میزبانی  

خب همون‌طور ک به حضور انورتون رسوندم؛ من دیشب زنگیدم بابا اینا رو واسه نهار یا شام دعوت کردم؛ گفتم مامان رفته سفر؟آره دیگه مامان نیست.... گفتم هرکدوم راحتید.. ک بعد از تلاش های مکرر ظهر تصویب شد! منم امروز صبح ساعت 8 پاشدم... از دیروز بین خورش کرفس و خورش آلو اسفناج مردد بودم... اما چون دوست داشتم بابا اینا هم طعمش تست کنن و براشون جدید باشه؛ امروز خورش آلو اسفناج تصویب کردم... البته ای بار خواستم ب دستور آنی جون با گوشت قرمز درست کنم تا ببینیم این

ادامه مطلب  

 

ببين الان مد شده با قضیه اسیدپاشی شوخی میکنن آب میپاشن تو صورت دخترا تو خیابون … این شوخی کثیف رو با منم امروز کردن … خیلی ترسیدم … گفتم دیگه صورتم نابود شد … نمیتونم توصيف کنم تا چه حد ترسیدم … وحشتناک بود … خیلی بیشعورن بعضیا … اين جملات دختر جوانى ست كه در تويتر برايم نوشت. دوباره آن شعر از مارتين نيمولر در برابر چشمانم رژه مى رود: اول سراغ کمونیست ها آمدند، سکوت کردم چون کمونیست نبودم. بعد سراغ سوسیالیست ها آمدند، سکوت کردم زیرا سوسیال

ادامه مطلب  

حرف جالب امیر در فیس بوک  

"دیدم که بعد از آهنگ کی‌ از پشت لباستو می‌بنده خیلیا استاتوس گذاشتن که آهنگ بعدی امیر تتلو کی‌ لباس زیرتو درمی‌آره و این حرفاس ... ! خواستم یه توضیح بدم که من همیشه سعی کردم از چیزایی بخونم که دقیقا برای هم سنای خودم اتفاق افتاده و دقیقا لمس شده ! مثلا قدیما تو شعر همه میگفتن نامه هاتو پارهٔ کردمو این چیزا چون همه به هم نامه میدادن ولی‌ الان دیگه کسی‌ به کسی‌ نامه نمیده همه به هم زنگ می‌زنن و ما میگیم آلو چرا قطع کردی ؟؟!! گفتارمون یکم تغییر ک

ادامه مطلب  

دوست داشتم...  

سلام عشقم..چرا آمدی.. چی میخای؟؟میخای ببخشمت ؟؟ جایی واسه بخشش گذاشتی ؟؟داری گریه میکنی ؟؟  گریه کن عزیز..گریه کن و نگام کن..یادته چقد التماس کردم چقد گریه کردم که نرو...اره...گریه کن شاید بفهمی چه دردی کشیدم..یادته واسه آخرین بار گفتی از دلم رفتی...الان دلت واسم تنگ شده برگشتی؟؟چرا ساکتی ... نمیدونی چقد دلم واسه شنیدن صدات تنگ شده  عمرم...واسه خنده هات...حتی خداحافظت هم با پیامک بود..نعععع...دست نزن..به سنگ قبرم دست نزن.. منو غسل دادن..مادرم سنگ قبرم ر

ادامه مطلب  

 

سلام خوبی فرشاد احتمالا نوشته قبلیمو خوندیو از دستم ناراحتی اما خب چیکار کنم این چن روزی همه چیو یه جوری میبینم نمیدونم چرا راسی دیشب رفتیم خونه ابجیما وای دلم براش ی ذره شده بود ولی وسطش زنگیدن به بابام که ننه جان حالش خوب نیس بردنش دکتر اون رفت و ما هم موندیم عمو محمود اومد دنبالمون هیچی اومدیم البته با بابام دعوا کردم خییلی دهن به دهنش کردم حالا بهت میگم چرا اه انقد که خرن بیخی کلی دیشب بد بود راسی امروز شاید نتونم بهت بزنگم اخه مهشید اومد

ادامه مطلب  

562- زیرگنبد نقره ... زیر قاب آینه  

 
آرامش موج می زد ...بوی خوب ِ محبوبِ من که فقط از امامزاده ها می آید ... و آن حجم سبز دوس داشتنی و پر از پول های نذری ! آن زمینِ مرمر خنکش و آخ آن آینه کاری های سقفش ... همه دیوانه کننده خوب بودند ... برای همه دعا کردم .. آرامش گرفتم با خواندن نماز جماعت در دو قدمی ِحرم ... و آن نان و پنیر و سبزیِ نذری که فقط به من رسید و برای خودمو میم جان دونصف کردم و خوردیم و چقدر چسبید ... دوس داشتم عکس بگیرم از این همه آرامش و زیبایی معنوی آنجا اما حیفم آمد خودم رو مشغول

ادامه مطلب  

کی تابستون میاد؟!!!؟!:))))))  

خخخخخخخخ
یادتون قبلا می گفتم از تابستون خسته ام؟!
الان پشیمون شدم 
ای تابستان کجایی که یاد بخیر!
یعنی واقعا این ترم برنامه هام فشرده و سخته! 
استادام خیلی سخت گیرن
امروز جانور داشتم کتابی که معرفی کرده خیلی زیاده اونم تازه فقط بی مهرگانه
استاد بیوشیمیم رو عوض کردم ، تالوفیت حذف کردم، از فبزیک برداشتم!
یعنی کلا برنامه ام رو تغییر دادم
+ وای امروز یه پاپوش خریدم خیییییییییییییییییییلییییییییییییییییی خوشگله عاشقشم 
 

ادامه مطلب  

8 آبان  

 
سالهاي گذران عمر آدمي بايد حدالامکان براي خودش خشنودکننده باشد!اتفاقات اين يک سالم ولی با فراز و فرود همراه بود!بسیااار اما محکم ترم کردندبزرگتر...امروز که یک سال بزرگتر شدم انگار باید سالم را با همان ها تحویل می کردم!اما برایم دعا کرد!از او خواست که مثل همیشه واسطه شود!بارانی بی نظیر باریدزیرش رفتمخیس خیس شدمدو بنده ی ابر و بادی بارانی شد...زیرش دعا کردم!رویاهایم را...تندتر زدانگار خدا تاییدشان کرد!دوست داشتم تا صبح زیرش بشینم و همه را بخو

ادامه مطلب  

بارها  

بار ها اندیشه کردم به خوبان دل نبندم
تاتو رو را دیدم پشیمانی از این اندیشه کردم
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
دوست دارم که بدانی دوستت دارم
                                                                          سخت است دوست داشته باشی
                                                                         ولی ندانی که چقدر دوستت دارد                                                                         

ادامه مطلب  

صفايي به تيم واليبال آلومینیوم بندرعباس پیوست  

رضا صفایی به طور رسمي با تیم آلومینیوم المهدی بندرعباس قرارداد یک‏ساله بست


صفايي در اين رابطه به خبرنگار ایسنا - منطقه لرستان، گفت: مدتی در تمرینات
این تیم بودم و از همه نظر آلومینیوم را نسبت به سایر تیم‏ها بهتر دیدم و
قراردادم را ثبت کردم.


صفایی ادامه داد: چند پیشنهاد خوب از تیم‏های لیگ برتری داشتم که به لحاظ
مالی خیلی بهتر بودند اما چون نمی‎خواستم مثل برخی بازیکنان اخلاق را زیر
پا بگذارم و به تیم آلومینیوم پشت کنم، آنها را رد کردم.




ادامه مطلب  

ض مثل ضایـــــــــع......  

یکی از بچه ها کنفرانس داشت..منم ردیف اخر بودم داشتم نت برداری می کردم...تموم ک شد استاد  گف حالا من از اون سه تا خانمی ک اخر نشستن و داشتن نت برداری می کردن سوال میپرسم....با ی حالت طعنه و مسخره گی هم گف البته میتونن از مطالب همدیگه هم استفاده کنن...سوالشو پرسید همچین شیوا و روان براش توضیح دادم ..بدجوری ضایع شد گف نـــــــــــــــه مثل اینکه واقعا داشتن مینوشتن!!!!...پرسیدم شک داشتین استاد؟؟؟؟فرمودن تا حدودی....
در مورد سانسور تو ایران حرف می زدیم ا

ادامه مطلب  

?  

چند شب پیش خواب دیدم یکی از اقوام ( دور از جونش ) فوت کرده  . خوابم رو یواش واسه آقای پدر تعریف کردم و آخرش کمی بلندتر گفتم  تو خواب همش گریه می کردم و ناراحت بودم از اینکه بهش نگفتم چقدر دوستش داشتم .
آرتین در حال بازی بود یه دفعه اومد گفت : برو باهاش ازدواج کن.
من : ؟؟؟ با کی ؟؟؟
آرتین : با همون دیگه ! بهش بگو دوسش داری بعد باهاش ازدواج کن .
من :   !!
باباش :   !!!
البته بعد براش توضیح دادم که من چون با بابایی ازدواج کردم نمی تونم دوباره ازدواج کنم و در ضم

ادامه مطلب  

نگاه تو  

 
من به تو خیره شدم
من به تو مات دوختم
من که از نگاهت در میان تنهاییم سوختم
از طپش تنهایی سکوتم بر تو خیره شدم
آن زمان که تو را از بر خواندم
در ذهنت تیره شدم
به شکل خاکستری شعرهایم در نگاهت کیش شدم
در نفسهایت گم شدم
من که در هر ثانیه با تو ثبت شدم
کنون در بادم
مثل شعله ای در باد بی یادم
من تو را از بر می خوانم
و در شعرم تو را یاس می نامم
در نگاهت ردپایی از عشق درک کردم
در گرمای آغوشت لذت یکی شدن را لمس کردم
در حضور دردم حضورت را حس کردم
 همین لحظه بو

ادامه مطلب  

خدایا  

خدایا امشب اخرین شب قدر این ماهه امشب خیلی از ادمای دنیا قران به سر اومدن در خونت خدایا تا این جای زندگیم تا این شب توی زندگی خیلی گناه کردم امشب اومدم اعتراف اومدم در خونت اومدم پیشت چون باهات حرف دارم چون تو این شب به همه فرصت دادی تا برگردن به راه درست زندگیشون این اخرین شب قدر این ماههخدایا توی زندگیم تا امشب خطا کردم نه یبارنه دوبار هزار بارخطا کردمخواسته یا ناخواسته دل شکستم دروغ گفتم زخم زبون زدم غیبت کردم ناحقی کردم ......هزار جور گناه

ادامه مطلب  

 

 
 
حال و حوصله ندارم . اونقدری که قید کلاس دانشگاه رو با اون استاد مورد علاقه م میزنم . حالا که دقیق تر فکر میکنم میبینم حالم خوب نیست ! یک جور بدی هست اصلا . امروز دوست داشتم گریه کنم . قسمت نشد [ خنده تلخ ] . به یک سال گذشته ام فکر کردم . به اینکه چه اتفاقاتی افتاد ، من چیکارا کردم ووو . فکر کردن راجع به گذشته ی حتی شیرین همیشه هم شادی آور نیست . گاهی حال آدم را ناخوش میکند . مثل امروز . زندگی یک ساله ام را مرور کردم . پشیمان بودم . از تلاش هایی که دیده ن

ادامه مطلب  

 

سلام بچها
چطورین
منم هم خوبم
امروز از طرف مدرسه رفتیم حسینیه ومنم که دلم یکم گرفته بود با هرکلمهی
اون زنی که زیارت عاشورا میخوند گریه میکردم
انقدر گریه کردم برای خودم برای زندگیم برای همه چی که سرگیجه پیدا کرده
بودم
رها دوستم دستمو گرفت که نخورم زمین
داخل حسینیه بهمون اش سبزی هم دادن
و باز هم امروز با شیوا دعوا کردم و قهر کردم
امروز بخاطر کاری که کرد انقدر ناراحت شدم که هر دوباری که اومد تا باهام
اشتی کنه اشتی نکردم و حتی محلش نذاشتم
ازش دل

ادامه مطلب  

جای خالی چمران...  

از اولی که شروع کردم به نوشتن این وبلاگ نمیخواستم(ونمیخواهم و نخواهم خواست) که مطلب سیاسی بنویسم چون اصلا ادم سیاسی نیستم. یعنی درک و فهم مسائل سیاسی را ندارم ولی هرچقدر با خودم فکر کردم دیدم این مسئله بیشتر از اونی که سیاسی باشه یه مسئله اجتماعی و انسانی . این روزها تو اخبار و رسانه ها زیاد اسم داعش را میشنویم. عده ای که بی خبر از اسلام بی خبر از رسالت پیامبر به هر بهانه ای دست به قتل و ازار و اذیت انسان های دیگر می زنند و منی که مسلمانم و حداقل

ادامه مطلب  

بت پرستی  

این شعر را خیلی وقت پیش سرودم و پست کردم،چون مطلب تازه ای نداشتم از آن استفاده کرده و وبم را به روز کردم.امیدوارم دوستانی که یادشان نمیاید خوششان بیاید وآنهایی که قبلا آن را خواندند عذرخواهی مرا بپذیرند.
 
 
تراشیدم  ز سنگ سخت و خارا
تن همچون گلت را ،ای دل آرا!
مبان دیدگانت گلی از جنس مهتابش نهادم
به روی برگ لبهایت گل نیلوفری را آب دادم
تنت را  از طبیعت آفریدم
در آن از نرگس مستان دمیدم
تو را عمری پرستیدم
تو را من؛خود،خدا کردم
پرستیدم دو چشمان

ادامه مطلب  

حرف های ناگفته  

سلام عزیزم دیدی دیروز چقد حرف برا گفتن داشتیم؟ اصن حرف کم نمیاوردیم.چه روز سختی داشتیم روز گریه بود. روز جدای.روز مرگ.روز عذاب میبینی روزش چقد فرق داشت؟ الان ک دارم برات مینویسم سرکارم جلوی همه گریم گرفته دیگه نفسم بالا نمیاد.بی تو موندن خیلی سخته همش صفحه گوشیمو نگاه میکنم دستم میره برات بگم اشتباه کردم میام پیشت ولی یه حسی بهم میگه بذار راحت باشه تو هیچی برا اون نداری. تو با برگشتنت آیندشو,زندگیشو خراب میکنی امیدورام این تصمیمی که گرفتم در

ادامه مطلب  

تولدت مبارک امام رضا جونم  

امروز برای تولد امام رضا با یه دستور کیک جدید، کیک درست کردم. یکم که توی فِر بود یه عالمه
پُف کرده بود اصن از قالب زده بود بالاتر، که مامانم گفت ببین شعله زیرش روشن باشه....
منم باهوش نمیدونستم از همین بیرون دیده میشه ! در فِر رو باز کردم یهو تمام پُف کیک خوابید.
مامانم رو صدا کردم که بیا ببین چرا یکدفعه کیکم انقدر بیریخت شد!
خیلی ناراحت شده بودم مامان هم اومد و گفت قیافشو نیگا! الان برا کیک گریه میکنه! که یهو
اشکهام سرازیر شد
مامانم غش کرده بود از

ادامه مطلب  

چند هندونه  

عزیز دل مامان قربونت برم که با اومدنت وجود پرم از برک شد و قدم اینقدر خیره
عشقم روزا داره میگذره و به لحظه ای میخواستیم داریم نزدیک میشیم خیلی این روزا به نظرم دیر میگذره خوب استرسم هس که دارم مثلا میگم نکنه تو بیمارستان جابه جا بشی نکنه ال بشه نکنه بل بشه سعی میکنم این روزا بیشتر اطلاعا کسب کنم و از تجربه دیگران اضافه کنم
شنیدم که جدیدا بچه رو و بیمارستان نمیشورن آخه چرا؟خوب کثیفه بچه که یعنی چی اون وق؟
خوب داشتم میگفتم عشقم یاده که من به خاط

ادامه مطلب  

 

خیلی فکر کردمرابطه مان بیشتر از آنکه عاشقانه باشد ریاضی بودبرای تو همه چیز روی حساب بودتا همین جا ماندنت هم جبر بودشاید اشتباه می کردمبردارهای زندگی ما به هم نمی رسیدنداصلا در دو صفحه جدا زندگی می کردیمافسوس فصل مشترکمان کوتاه بود و زود از هم زاویه گرفتیمراستش هندسه مان با هم فرق داشتبرای تو دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسیدنداما من طور دیگری فکر می کردمهمیشه بین ما پر بود از معادلات چند مجهولی که هیچ وقت جوابهایش را پیدا نکردیممن میخواست

ادامه مطلب  

دردودل  

خراب و داغونم ...نگاه نکن لبام میخندن من یکی باور کردم کارم از گریه گذشته ...دل نسوزون واسه منه دیوونه...چون یه دیوونه حرف تو گوشش نمیره ...دلت نگیره ...بخند...دل من جای توهم از همه دلگیره...میخواد که بمیره ...ولی فقط نگاه میکنه ...تو خوش باش...خوشی چیز خوبیه فقط نه واسه من...واسه منی که دنیا ی واقعیمو هزار بار کوبیدم وساختم ولی بازم ترک خورد وفرو ریخت...من مجازیم ...دنیام ... فکرام...حرفام...دوستام...ولی فقط اشکام و دردام واقعین...عکس خدا رو تو آیینه دیدم دست در

ادامه مطلب  

اميركبير  

آیا میدانید قبر امیر کبیر کجاست؟
 
 
آیت الله اراکی فرمودند
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت: خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت: نه
با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟
جواب داد: هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت:
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند، چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد. سر چرخاندم تا بگویم قدر

ادامه مطلب  

مهدی موسوی 3  

خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی
 
در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟!
 
خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست
 
در می روم این خانه را… هرچند که در نیست!
 
عکس کسی افتاده ام در حوض نقاشی
 
محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی
 
گه می خوری با او بخندی توی مهمانی
 
می خواهمت بدجور و تو بدجور می دانی
 
هذیان گرفته بالشم بس که تبم بالاست
 
این زوزه های آخرین نسل ِ دراکولاست
 
از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها!
 
از گردن و آینده ات جای کبودی ها
 
حل می

ادامه مطلب  

امان از این اتفاق که نمیفته...  

امتحان شیمیت خوب بود؟؟؟
اون اتفاقه بالاخره افتاد یا نه؟؟؟؟واقعا این اتفاقه رو مخه منه انگار نیاز داره پشت پاشو بکشی تا بیفته والااااا
شنبه دوتا امتحان دارم ولی به قول خودت اصلا حس خوندنش نیست هعی
تنها خوشحالیم اینه که میخوام برای چندروز از این شهر برم میرم پیش کله پوکا دلم براشون خیلی تنگ شده اونا تنها کسایی هستند که همه چیز زندگی منو میدونند گریه مو دیدند حتی دلیل ترسم از شماها هم میدونند...
امروز به خاطر دوستای شما مجبور شدم تا خونه پیاده

ادامه مطلب  

 

 
 
من عاشق وخت هایی بودم که مژگان - هم اتاقی ام - چایی اش را هورت می کشید . من داوطلبانه براش چایی می ریختم و با اشتیاق هورت کشیدنش را بررسی می کردم . یک بار این قضیه را به او گفتم . او به عقلم شک کرد .
 
داشتم فکر می کردم مژی نمی داند تنها کسی که روی کره ی زمین برای هورت کشیدن هاش دلتنگ شده من هستم . خیلی ها از حسی که من به یک حرکت یا قسمت بدنشان دارم کاملا بی خبر هستند . مثلا من خیلی خوشحالم که دختر اتاق جلویی هیچ وخت نفهمید من چقدر از بالا تنه اش متنف

ادامه مطلب  

322  

 
دیشب خواب میدیدم، آمدم پیشت و حالم خراب بود. بدجوری خراب بود. تو گفتی چی شده؟! من یکم با خودم فکر کردم. دلم را به دریا زدم و گفتم: بابا نمیخوام توی این دانشگاه باشم. اذیتم اینجا. دوست ندارم این دانشگاهو...
تو فکر کردی... و چیزی نپرسیدی. دلیلش را هم نپرسیدی. گفتی: باشه! بریم برای انتقالی بیرجند پس؟ با دایی صحبت میکنم امروز. من فقط بغلت کردم. اشک ریختم و اول تو دلم و بعدش به خودت میگفتم کاش زودتر بهت گفته بودم و خودم را خلاص کرده بودم.
صبح که بیدار شدم.

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1